علیرضا جون علیرضا جون ، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 18 روز سن داره

عشق مامان و بابا

بازم عمه شدم

  هوووووووورا هوووووووورا نی نی جدید ....من دوباره عمه شدم خیلی خوشحالم... سرشماری نوه ها :مامان و بابام 4 تا نوه دارند یه دختر گل و سه پسر ماه سید حسین جان مورخ 18 دی ماه 1392 در یک روز برفی و قشنگ به دنیا اومد. سید وحید و سمانه جان آرزو می کنم که با سید حسین هر روزتان قشنگ تر از روز قبل باشه و سید حسین گلم هم ، زیر سایه پدر و مادر شایسته ای مانند شما ، زندگی خوش و پرباری داشته باشه. آمین       عزیزم تولدت مبارک . امیدوارم تمام خوشی های روزگار سهم دل کوچکت باشه . خدایا با گوشه نگاه مهربونت تسکینی باش برای قلب همه اونهایی که سالهاست آ...
26 دی 1392

اولین برف زمستانی92 - اولین برف بازی

در مورخ ١٦/١٠/٩٢ اولین برف زمستانی 92 رو احساس کردیم من اون روز سر کار بودم وقتی از سر کار برگشتم دیدم گل پسرم با خاله یه آدم برفی درست کرده بودند خیلی خوشحال بودی و وقتی منو دیدی گفتی مامان جون من عاشق برف هستم ببین چه آدم برفی قشنگی درست کردیم.... یک روز برفی با گل پسرم مورخ ١٧/١٠/٩٢ خداوندا...آرامش راهمچون دانه های برف آرام وبی صدابرسرزمین قلب کسانی که برایمان عزیزندببار.... ...
22 دی 1392

کاردستی و رنگ آمیزی در سه ماه اول

کتابهای آموزشی پسر نازم تصمیم گرفتم عکس کاردستی هایی که طی این سه ماه درست کردی و نقاشیهایی که رنگ کردی رو برات بگذارم . چند تا از نقاشیهاتم تو پستهای بعدی خواهم گذاشت وامیدوارم همیشه و در همه حال خدا پشت و پناهت باشه و من و بابا مجید شاهد موفقیتهای روزافزونت باشیم آمین علیرضا جونم قربونت برم که با اون دستهای کوچکت این کاردستی ها رو درست کردی آموزش احادیٍث و آشنایی با مناسبتها از روی تصاویر که علیرضای گلم اونها رو رنگ کرده .   ...
11 دی 1392

مهد-آذر ماه 92

درسهایی که عزیز دل مامان در آذر ماه در مهد آموزش دیده است عبارتند از : 1_آیه در مورد دعوا نکردن : و لا تنازعو ا شعر مربوطه : دعوا چه کار بدیه      خوبه که مهربون باشیم                  دوستا اگه دعوا کنن       باعث آشتی شون بشیم   2_آیه به آرامی سخن گفتن : واغضض من صوتک : به نرمی و آرامی سخن بگو 3_آیه سلام کردن : فقل سلام علیکم : بگو سلام بر شما شعر مربوطه : خدای خوب و مهربون     از اون بالا تو آسمون ...
5 دی 1392

لبخند من....

  لبخندی که در چهره ام می بینی معنایش این نیست که زندگی ام بی نقص است، بلکه قدردان داشته هایم هستم و از خــــ♥ـــدا بخاطر نعمتهایش سپاسگذارم ...
3 دی 1392

تخته وایت برد

 عزیز دلم   چند شب پیش از من خواستی یه کاغذ سفید بهت بدم وقتی کاغذ رو بهت دادم ، گفتی مامان : من می شم مهلم (معلم ) تو دانش آموز هر چی روی تخته می نویسم بگو چیه کاغذ رو زدی به دیوار و شروع کردی به نوشتن حروف ، از من و بابائی سوال می کردی این چیه هر کدوم که زودتر جواب می دادیم بهمون یه جایزه می دادی . همون شب من و بابائی به فکرمون رسید یه تخته وایت برد برات بخریم و روز بعدش بابائی یه تخته برات خرید ، کادوش گرفت و چون خاله های مهد ازت راضی بودند بهت جایزه داد . خیلی خوشحال شده بودی همش از بابائی تشکر می کردی   اون شب چند ساعت رو با تخته وایت برد سرگرم بودی . شادیت رو...
1 دی 1392

مهد-آبان ماه 92

عزیز دلم منو ببخش که این پست رو با تاخیر آپ کردم آخه اوایل آذرماه ، هم شما سرماخورده بودی و هم خودم حالم خوش نبود و نتونستم این پست رو به موقع بگذارم . درسته با تاخیر اومدم ولی مهم اینه که اومدم از آنجایی که بیشتر شعر ها و کلمات انگلیسی و ....رو تو مهد یاد می گیری تصمیم گرفتم این آموزشها رو بصورت ماهانه تو وبلاگت ثبت کنم .البته همه این آموزشها با کاردستی و رنگ آمیزی به همراه دو کتاب غنچه و علوم جانوران می باشد . که تصاویر آنها رو در پستهای بعدی خواهم گذاشت . و اما آموزشها : ١_ دعای سلامتی امام زمان (عج): اللهم کل ..... شعر مربوطه : حالا که با هم جمع شدیم    شمع و گل و پر...
28 آذر 1392

پسر عزیزم ...

مدتی است که برایت ننوشته ام. نه اینکه نخواسته باشم، نه! فرصت محدود و روزمرگی هایمان زیاد و زیادتر شده است. ننوشته ام ،   اما...  به خاطرت زندگی می کنم. نفس می کشم و لحظه به لحظه، لطف خدا را فراموش نکرده ام... و بدان که هر لحظه از با تو بودنم مسرور مسروم. گویی که روی ابرها هستم! فرشته بی بالم.... توصیف چگونگی زندگی در کنارت، کار راحتی نیست و فقط میتوانم به یک شکر الهی بسنده کنم... شکری از خدای دستهای تو، از خدای نگاه مهربانت، از خدای قدم های کودکانه ات... شکری برای داشتنت، شکری برای خنده های بی بهانه ات.... شکری برای مادرانه های من، شکری برای پدرانه های بابا ...
27 آذر 1392